تبليغاتX
ghaleb sib zamini اعترافات یک سیب زمینی

اعترافات یک سیب زمینی

من زنده ام به رنج ! به دردی که خودآگاهانه آویخته ام بدان !

هوی دهقان...

هوی دهقان زاده ...

 

این باران نه  از برای شوما...

و باروری کشتزارهای شوما....

که از برای کاخ های خدایان زمینی ست !

تا باغ هاشان...

دل انگیز تر و حال و حولشان بیشتر شود ...!

باران به دعای تو نمی آید !

 

 

 اضافات و افاضات

۱. با نوشتن این پوست حالت تهوع به من دست داد ولی من بهش دست ندادم !

۲.این می تونه یک حقیقت تلخ باشه یا یه بدبینی محض...

یا هیچکدوم شاید !

۳.اگه باور نمی کنی  تقصیری نداری...

چون نه دهقانی نه دهقانزاده....!

 

 

+نوشته شده در ساعت توسط سیب زمینی | |